گریههای بی بهونه.................
گاهی اونقدر غم تو دلت تلمبار میشه كه احساس میكنی روی دلت پر تاولهای ریز و درشته ،اینقدر انباته شده كه خیلی وقتا با كوچكترین تكون یا تلنگری سرریز میشه ونشتیهای گاه و بیگاه آن باعث توجه دیگران میشه كه مرتب با سوالهای رگباریشون كلافت كنند،اون وقته كه منتظر یه بهونهای ،منتظر یه تلنگرحسابی،آرزو میكنی جای خلوتی به دور از سوال ودلجویی اطرافیانت پیدا كنی و یه دل سیر گریه كنی تا دلت خالی بشه.
نمیدونم چرا زندگی بعضی از ما خیلی وقتا از مسیر اصلی خودش خارج میشه ، اینو باید به حساب تقدیر و سرنوشت گذاشت یا نه،این نتیجه یه تصمیم غلط یا یه ندونم كاریه ،هرچی كه هست خیلی مواقع آدمو درگیر میكنه.
كاش برای خالی كردن غمهای دلمون میتونستیم هرموقع و هر جا كه دلمون میخواد چشامون مرطوب بشه و طراوت به جای غصههای كهنه بشینه..............