|
تو..... امشب شب توست..
شمع آورده ام برایت
شمعدانت کو؟
گل نرگس و همیشه بهار کاشته ام برایت
گلدانت کو؟
ستاره چیده ام برایت
آسمانت کو؟
شعر دوخته ام برایت
گوشهء پرده نقره ای اتاقت را
باد می خواندش برایت
باز کن پنجره را ...!
باز هم قصه همان قصهء تکراری بود
دفترم خالی بود
باز هم قبلهء عشق
سرد و پوشالی بود
سازها بی زخمه
زخم ها کاری بود
دیو ننگین سکوت
بر زمین جاری بود
باز هم قصه همان
قصهء تکراری بود...

نوشته شده توسط < مارال > شنبه 24 دی 1384 07:01 ق.ظ
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|

|
|
|
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -
|
|