تبلیغات
این فصل را با من بخــــوان باقــی بهـــانست





[نوشته‌های نوستالژیک , ]

 

 

 

 

 

 

می‌آیی.....

 

 

 

تو می آیی

می دانم كه می آیی

تو را دیشب از لحن عجیب بغض هایم، خوب فهمیدم

تو را بی وقفه از باران چشم هایم، سیر نوشیدم

تو می آیی...

می دانم كه می آیی

و بر ابهام یكی بودن، نگین آبی

احساس می بندی،

و از تكرار پو چ لحظه های سرد تنهایی،

مرا بر نبض پر كار شكفتن می نشانی

تو می آیی ...

خوب می دانم

كه پروانه نشانت را میان قاصد كها دید

میان قاصدك‌هایی كه

از من تا نهایت! دور می شد

تو می آیی و من را از نگاه سرد آیینه،

شبیه دختری از جنس پرواز،

میان گرمی دستان پرمهرت دوباره، باز می‌گیری

تو می آیی...

و من این را شبیه حجم یك

بوییدن مطبوع از آواز اقاقی‌های سرگردان!

شبیه یك قنوت سبز نیلوفر میان بركه‌ای عریان!

دوباره، خوب فهمیدم!

تو می آیی...

 می دانم، خوب می دانمكه می آیی

 

و من را، در حریم امن چشمانت، به آرامش،

به فردایی پر از شوق و تپش های مقدس!

می رسانی

 تو می آیی...

 خوب می دانم كه می آیی

 

 

 

    



نوشته شده توسط < مارال >
جمعه 5 خرداد 1385
06:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من


your browsers no support



موضوعات

General(19)
شعر(19)
متن ادبی(49)
مقاله(0)
خبر(2)
خاطره(6)
فلسفی(7)
نوشته‌های نوستالژیک(30)

آرشیو

  خرداد 1385 (9)
  اردیبهشت 1385 (19)
  فروردین 1385 (73)
  اسفند 1384 (9)
  بهمن 1384 (12)
  دی 1384 (10)


لینکستان

کاش میشد اشک را تهدید کرد

موسیقی


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





soofy.Mihanblog.com